هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

98

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

بنابراين جاى شگفتى نيست كه در چنين احوالى ، بانو فاطمهء زهرا بخشى از آنچه را كه از پيامبر و همسرش در مسائل شرعى ، آداب و اخلاق و آنچه اتفاق خواهد افتاد و دگرگونيهايى كه پديد خواهد آمد ، شنيده بود در كتابى گرد آورده و امامان فرزندش اين مصحف را همچون ديگر چيزهاى متعلق به او ، يكى پس از ديگرى به ارث برده‌اند . در روايت كلينى به نقل از احمد بن عمرو الحلبى از ابو بصير آمده كه مىگويد : بر امام جعفر صادق ( ع ) وارد شدم به من فرمود : اى ابا محمد رسول خدا به على ( ع ) هزار باب علم آموخت و از هر بابى ، هزار باب گشود . گفتم : علم يعنى اين ! آنگاه لختى به زمين خيره ماند و پس از آن فرمود : اى ابا محمد اين علم بدينجا نيز ختم نمىشود ، « جامعه » نزد ماست كسى چه مىداند كه « جامعه » چيست ؟ گفتم : فدايت گردم به من بگو « جامعه » چيست ؟ فرمود صحيفه‌اى است به طول هفتاد ذرع كه پيامبر خود آن را ديكته كرد و به خط حضرت على نوشته شد و حاوى هر حلال و حرام و هر چيز مورد نياز حتى ديهء خراش است ، او مىافزايد كه امام فرمود : « جفر » نيز نزد ماست كسى چه مىداند كه « جفر » چيست ؟ « جفر » ظرفى چرمى است كه در آن علم پيامبران و دانشمندان پيشين بنى اسرائيل جمع است ؛ آنگاه امام فرمود كه مصحف فاطمه نيز نزد ماست كسى چه مىداند كه مصحف فاطمه چيست ؟ گفتم چيست آن ؟ فرمود مصحفى است سه برابر قرآن كه به خدا سوگند حتى يك حرف از قرآن در آن نيامده است . همچنانكه در « الكافى » به نقل از على بن الحكم از حسين بن ابى العلاء آمده كه امام صادق ( ع ) مىفرمود : « جفر سفيد » نزد ماست گفتم چه چيزى در آن است ؟ فرمود زبور داود و تورات موسى و انجيل عيسى و كتاب ابراهيم و مصحف فاطمه . و براى اينكه سوء تفاهمى براى كسى پيش نيايد و كسى گمان نبرد كه كلمهء مصحف به معناى قرآن ديگرى جز آنچه در اختيار مردم است مىباشد يا از اين نام ( مصحف ) به قصد گمراه‌سازى ، تفسيرى خلاف واقع صورت گيرد امام مىفرمايد : مدعى نيستم كه در آن قرآن هست بلكه مطالب مورد احتياج مردم به ما در آن وجود دارد ، در آن [ حد ] تازيانه ، نيم تازيانه و ربع تازيانه و حتى ديه خراش ، وجود دارد . امام در دنباله مىافزايد : و « جفر سرخ » نزد من است راوى مىپرسد : در آن چيست ؟ مىفرمايد : در آن سلاحى است كه در برابر خون گشوده مىشود و صاحب شمشير آن را مىگشايد . عبد اللّه بن يعفور به ايشان مىگويد : آيا بنى حسن آن را مىشناسند فرمود : آرى به خدا به همان خوبى كه شب و روز را مىشناسند ولى حسادت و دنياپرستى آنان را به